پريشاني لذت بخشي است ، دلتنگ تو بودن... دلم براي شنيدن صدايت تنگ شده. براي ديدنت...
ديشب در خواب منتظر آمدنت بودم ، اما به خوابم هم نيامدي و درد انتظار را در خواب هم حس کردم
بازم تنها شدم........
پريشاني لذت بخشي است ، دلتنگ تو بودن... دلم براي شنيدن صدايت تنگ شده. براي ديدنت...
ديشب در خواب منتظر آمدنت بودم ، اما به خوابم هم نيامدي و درد انتظار را در خواب هم حس کردم
نمی دونم چی بگم یعنی نمی دونم چی می خوام بگم ۰
برام دعا کنید ۰
فقط بدونید تنهاترین تنها همیشه تنهاس
همیشه تو خزون زندگی می کردم تا اینکه با اومدنش بهارو بهم نشون داد وقتی برام حرف میزد انگار که
داشتم جونه می زدم و تازه می شدم.
همیشه به خودم می گفتم چقدر بهار زیباست چرا من همیشه خودمو تو خزون زندونی کرده بودم شاید
از عشق اون بود که خزون برام بهار شد ولی وقتی رفت بهارم زمستون شد یه زمستون سردو سخت پر
از ترس و تنهایی.....
همون موقع بود که به خودم گفتم کاش هنوز تو خزون بودم تا نه طعم شیرین بهارو می چشیدم و نه
طعم تلخ زمستونو
ولی حالا خودمو از زندگی کردن تو زمستون نجات دادم و می خوام برای همیشه تو خزون زندگی کنم
ولی اگر .....
گفتی از مردم گریزانم
بسکه مکارندو شیطانند
دست کرم و مهربانم را
از در خود سخت می رانند
مهربانی تو هم امروز
بهر عشق و همزبانی نیست
این زمان انکس که گفتارش
با صداقت باشد ان کس کیست؟
ای که مهر بی ریای من
در نگاهت رنگ می بازد
بشنو از من این نصیحت را
زندگی را ((عشق)) می سازد!!!
لبهای من ارام
یک لحظه می جنبد
اشکهای من صبور
یک لحظه می ریزد
چشمان من خموش
یک لحظه می بارد
یک لحظه ....بسیاراست
رفتن بدون من
مردن بدون تو
عاشقی ممنوع
همیشه سعی کردم از زندگی بقیه درس عبرت بگیرم و زندگی اونارو الگوی خودم قرار بدم ولی وقتی
خودم عاشق شدم همه رو فراموش کردم چونکه دوسش داشتم چونکه عاشقش بودم به خاطرش
خیلی سختی کشیدم خیلی گریه کردم و لی اون منو تنها گذاشت و کاری با من کرد که دلم از سنگ
بشه حالا به همه میگم عاشقی دروغه تا می تونی عاشق نشو چون اخرش شکست و بدبختیه من
حرف کسی رو گوش ندادم ولی تو یی که داری این مطلبو می خونی به حرف من گوش کن تا روزی
مثل من پشیمون نشی
اگرم خواستی روزی عاشقی کنی فقط با خدای خودت عاشقی کن چونکه فقط عشق اون واقعی
هست نه این انسان های دو پا که فقط برای مدتی تو رو می خوان
ولی خدای تو رو واسه همیشه می خوادپس سعی کن فقط عاشق خودت و خدات باشی تا موفق
بشی چونکه خدا مثل اونا در اضای عشقت چیزی از تو نمی خواد
من با کمک خدا و دوست خوبم اون خاطرات تلخ و فراموش کردم و حالا فقط تصمیم دارم عاشق خودم
و خدا باشم چونکه به این مطلب اعتقاد دارم تا عاشق خودم نباشم نمی تونم عاشق کسی باشم
و بعد هم عاشق خدا باشم چونکه هیچ کس بهتر و بیشتر از اون نیست که می تونه بهم کمک کنه
پس هیچ وقت عاشق کسی نشو
دیگه نمی خوام با تو منتظر اومدن بهار باشم
می خوام بدون تو منتظر اومدن بهار باشم
دیگه نمی خوام قلبم واسه دیدنت بی قرار بمونه
می خوام بدون تو قلبم بی قرار بمونه
دیگه نمی خوام دلمو مثل دریا کنم تا بتونم همه بدی هاتورو تو دلم جا بدم
می خوام بدون تو تو دلم فقط خوبی جا بدم
دیگه نمی خوام با خاطره هات نفس بکشم
می خوام بدون تو نفس بکشم
دیگه نمی خوام دستم واسه گرفتن تو از خدا رو به اسمون دراز بشه
می خوام بدون تو با خدا حرف بزنم
دیگه نمی خوام برای تو عاشقی کنم
می خوام بدون تو عاشقی کنم
دیگه نمی خوام خودمو به خاطر تو تو قفس زندگی بندازم
می خوام بدون تو ازاد زندگی کنم
دیگه نمی خوام به خاطر تو چشمام گریون باشه
می خوام بدون تو بخندم
دیگه نمی خوام بهت فکر کنم
می خوام بدون تو فکر کنم
دیگه نمی خوام با یادت زندگی کنم
می خوام بدون تو زندگی کنم
دیگه نمی خوام تو خاطرم پیدات بشه
می خوام بدون تو تنها باشم
دیگه نمی خوامت......................
ما به بی اعتباری جهان عادت کرده ایم
این را کسی به ما نگفت
دیگر خودمان نمی خواهیم
چیزی بشنویم
چقدر حرف شنیدیم
در پس سالهای سال
کسی چیزی به ما نگفت
ما خودمان دیدیم
که فاصله ها
فقط با مردن پر می شوند
تا من به تو برسم
و تو به هر کس که دوستش داری
چه خاطره ها که نیمه راه
مرا رساندند به بیراهه
اما تو نمی دانستی
من نیز نمی دانستم
ما گم شده بودیم
و حالا که پیدا شده ایم
کسی نیست تا ما را به خانه برساند
تازه فهمیده ایم
ان همه غزل که برایمان خواندند
برای چه بوده است
منم سلام عرض میکنم خدمتتون رنگین کمون
با این نوشته اومدی از یه جا شاید آسمون
اون روزی که تو اومدی دلم یه جای دیگه بود
حال و هوای رویاهام حا ل و هوای دیگه بود
دلم رو کنده بودم از حرف و نگاهای همه
دنبال اون کسی بودم که توی این دنیا کمه
دیدم همه مثل همن عادی و سردو بی وفا
نگات ولی بمن می گفت اونا کجا و تو کجا
شعراتو وقتی شنیدم گفتم عجب شباهتی
تو قحطی عاطفه چه شاعر با شهامتی
از 19 آذر به بعد چه قولایی به هم دادیم
روزی هزار و دو سه بار به یاد هم می افتادیم
دنبال فرصتی بودیم صحبت کنیم بی درد سر
صحبتا عاشقونه بود شب کافی و روز مختصر
شباش چقد طلایی بود زمستونا مشاعره
راستی آدم چی کار میکرد بدون یادو خاطره
چه روزایی پیش گویی و آخرشم شرط بندیا
چه عکسایی به هم دادیم تو بازیای آسیا
لبا می خندید و چشا از غصه ها کبود بودن
کاش آدما نمی دیدن آخه اونا حسود بودن
تو شب یلدا یادته عکسا رو خواستی بیاری
گفتم که این بارو ببخش اگه یه کم دوسم داری
چه هدیه ای به من دادی اون دوتا قلب هم صدا
شب یا با اون می خوابیدم یا با نوارت به خدا
راس راسی چه روزایی بود عاشقیم عالمی داشت
به جز غم دوری مگه دلای ما هم غمی داشت
آدم کسی که دوس داره همیشه اذیت میکنه
اما خودش فکرمیکنه داره محبت میکنه
صحبت شبا یه قدری داشت واسه ما درد سر می شد
باید توی خونه کسی از قصه ما با خبر می شد
با فکر تو طول نکشید که حل شد این مشکلمون
دیگه غمی نبود واسه گفتن حرف دلمون
صدا و لحن عاشقت شبا واسم لالایی بود
کاشکه همون روزا بودن که شباشون طلایی بود
یادش به خیر شعرایی که شب می نوشتیم مشترک
اونا همیشه می مونن مثل یه یادگاری تک
فرقی نمی کرد کی باشه شبای ناز کشیدنا
تعریف خوابایی که پر بودن از بهم رسیدنا
یه کم گذشت یادم دادی با هر کسی حرف نزنم
گفتی که این کارا یعنی من دارم عهدو میشکنم
گفتی که خوشبخت نمی شه هر کی خیانت بکنه
گفتی توی عشق خوبه که آدم حسادت بکنه
قرار گذاشتیم زود بگه هر کی که رنجید از کسی
تا که نمونه تو دلی شکستن دلواپسی
اما حالا اگه بگم که رنجیدم داد میزنی
انگار نه انگار که تو اون عاشق زیبای منی
بگذریم اون روزا گذشت تا که رسیدیم به کتاب
باعث شدن که بکشیم به خاطرش کلی عذاب
می رفتیم اونجا یادته گفتی بهم اونا بدن
گفتم نه گفتی بدن و تظاهر و خوب بلدن
حق با تو بود قصد اونا هر چیزی بود به جز هنر
راستی چه خوب شد اومدی با تو گذشتم از خطر
یادت میاد یکی دو بار با هم دیگه تنها شدیم
برا ی چند دقیقه ای فارغ از این دنیا شدیم
اون عکس رویایی رو که بود دسامون تو دست هم
چقد واسم مقدسه نمی تونم بهت بگم
اون بالا و چند دقیقه ای تنهایی بی مزاحمت
نگاههایی که از پایین داشت لحن یه مراقبت
ما اما فارغ از همه به این کارا بی اعتنا
حسرت عاشقیمونو یه عالمه خوردن اونا
یکی دوبار گفته بودی باید که زود می اومدم
تقصیر من نبود ولی باز زیر وعده هام زدم
هیچ روزی یادم نمی ره قصه اون رسیدنو
آینه ای که نگام می کرد عاشقی تو و منو
دنیا رو حاضرم بدم اما همون روزا باشه
بذار که سودا همشون بازم مال اونا باشه
از حسودی نمی تونم دست خدا بسپرمت
می خوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوس دارمت
خلاصه اون روزا گذشت چقد ما رو عذاب دادن
شادیمونو گرفتن و به جاش دو تا کتاب دادن
تا قهرمی کردم اون روزا تو مهربونتر می شدی
آشتی من که دیر می شد تو هم باهام قهر می شدی
نازک تر از گل نمی گفت هیچ وقت کسی به اون یکی
ناز کشیدی حتی واسه قهر و کارای الکی
چه ذوقی کردم که آره همونیه که من می خوام
همون که تا آخر عمر می مونه مهربون باهام
از اون به بعد دیگه حسابی عاشقت شدم
دلم یه کم خوش شده بود به رنگ تقدیر خودم
زمستونم می خواس بره همه تو تاب و تب عید
دو باره مثل هر دفه هدیه ناز تو رسید
فکر نکنی یادم می ره هدیه روز عاشقا
اطاق من پر شده از کارتای ناز و هدیه ها
تحویل سال و تبریکات صبح بود شاید ساعت 5
نارنج سر هفت سینامون واسه کمی غم و رنج
انقد تو هر چی شعر بوده نوشتم از تولدت
دوس دارم این بار قصه شو نگم باشه پیش خودت
اما بذار اینو بگم اونروز چه عاشقونه بود
به قول شعرای خودت تولدت بهونه بود
این نامتم تازه دیدم دست تموم عاشقاست
فدای مهربونیات پس اون روزای خوب کجاست
هشتادو چهار تموم شدو تقویم ما شد هشتادو پنج
تو خونه تنها موندی و رایتم اصلا بر نگشت
انقد دلم می خواست بیا م اونروزا پیشت بمونم
تو که خودت خوب می دونی من حالا شم نمی تونم
فروردینم تموم شد و شد ماه دوم بهار
خواستم ازت بخونی با صدای نازت تو نوار
هر چی گفتم بیا وو اسم بخون تو رو خدا
می گفتی به عاشقیمون ربطی نداره ماجرا
تا آخرش راضی شدی بیای واسه من بخونی
اون شب برام چه شبی بود راستی اگه تو بدونی
تولد یادت مییاد تو همین حوالی بود
جای چقد شعرای ناز تو خطای اون خالی بود
اون روزا کم پیش می اومد که منو تنها بذاری
هر چی بهم گفته بودی پشت زمان جا بذاری
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیبو مبهمه
گفته بودی از این به بعد .......واست یه همدمه
از درد و غصه نمی شه به انتظارت بشینم
یه وقت نیام مریض باشی تو رو تو بستر ببینم
تو ماه تیر گفتی بهم دیگه نداری حوصله
ترسیدم از غمت ولی گفتم اینم یه مشکله
یکی دو هفته ای فقط رفتی تو خط انتقام
از منی که بدون تو چیزی تو دنیا نمی خوام
حق با تو بود چون از نشستن تو خونه خسته بودی
اما تمام درا رم به روی من بسته بودی
پیشنهادام هیچ کدومش دل تو رو راضی نکرد
دیگه یه بار شبا باهام مشاعره بازی نکرد
همش بهم می گفتی که خوش به حالت دلت خوشه
کاش می دونستی حرف تو آرزو هامو می کشه
چشام از اون روزای تلخ ابری و خیس و اشکیه
رو رویاهای نقره ایم یه تیکه تور مشکیه
خسته شدی بهم بگو این یه جور شهامته
گم شده تو چشمای تو اونکه می گن صداقته
به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمی رسم
بهم بگی برو می رم جون عزیز ترین کسم
تنها گذاشتم دیگه انگار که عادتت شده
یه لحن تلخ یه مدته جای محبتت شده
اگه دور از چشمای من دلو دادی به دیگری
مثل توام که گفتی از خیانتا نمی گذری
راستی که اون روزا گذشت هر جا دلت میخواد برو
دیگه صدام در نمیاد اصلا چی کار دارم به تو
دنیا همش این جوری نیس صاحب داره آره خدا
خودش مجازات میکنه آدمارو جدا جدا
این حرف آخر منه یه کم دیگه صبر می کنم
اگرکه راستشو نگی دیگه باهات قهر می کنم
فوقش می گم بعد یه سال محبت و عشق و شکست
اون کسی رو که من میخوام تو یک جای این دنیا هست
شک ندارم فقط می خوام علتشو بهم بگی
بشی بهونه قشنگ من برا ی زندگی
سلام خدا جونم
سلام ای مونس تنهایی ام سلام ای مهربان ترین مهربانم
بازم دلم گرفته گفتم بیام اینجا و یه کم از دل تنگم بنویسم تا شاید یه کم اروم بشه می دونم چیزی
نمی خواد برای تو بنویسم چونکه تو از حالم خبر داری و لی می نویسم تا بلکه اروم بشم خدا جونم
دل کوچیک من تحمل این همه سختی و غم و غصه رو نداره خدا جونم تو که می خواستی این همه
غم و برای دل من بفرستی چرا این قدر کوچیک افریدیش نگفتی اخه من تنهایی بدون هیچ مونس
و همدمی چه طور این همه غم و غصه رو تو دلم جا بدم خدا یا به جان خودت قسم که دلم داره از
فشار این همه غم و غصه می ترکه تو کمکم کن تو این غمها و غصه ها رو از دلم بیرون کن تو بذار
یه کم به ارامش برسم روزو شبم شده ناراحتی و غصه همش به دوستام قول میدم که دیگه ناراحت
نباشم که دیگه غصه نخورم ولی بازم مجبور می شم بزنم زیر قولم وقتی می بینم که اینقدر تنهام
وقتی میبینم توی دنیایی به این بزرگی هیچ کس و ندارم دلم برای خودم می سوزه خدایا اون رفت
و تنهام گذاشت ولی تو تنهام نذار تو باهام بمون تا همیشه می دونم بنده خوبی برات نبودم ولی
تو به خوبی خودت منو ببخش و تنهام نذار کمکم کن که خیلی تنهام خدایا خودت تنهایی و
می دونی تنهایی چقدر سخته به خاطر همین میگن خدا تنهایی رو فقط واسه خودش افریده ولی
نمی دونم چرا اونو واسه منم افریدی از این همه بی کسی و تنهایی خسته شدم تو کمکم کن
تو راه نجاتی رو برام قرار بده
سلام
بازم شدم همون تنهایی که بودم اره رفت و منو برای همیشه تنها گذاشت ولی نمی دونم حالا که
خودش رفت چرا قلبشو پیش من جا گذاشت اخه قرارمون بود که هر وقت خواست بره قلبشم با خودش
ببره و قلبمو بهم بده قلبمو بهم داد ولی دلم نیومد تنهاش بذارم قلبمو فرستادم همراش بره تا هر زمانی
که غصه دار میشه منم غصه بخورم تا فکر نکنه تنهاس ولی نمی دونم چرا اصلا حواسش به من نیست
که قلبم داره از دوری و بی وفایی اون هر روز نفسش کمتر میشه اهای ادما شما رو به تمام مقدسات
قسم میدم که مواظب قلبایی که پیشتون جا موندن باشید تنهاشون نذارید
اره خیلی راحت تنهام گذاشت ورفت تنها شدم از دوریش دیگه امیدی به زندگی کردن ندارم خیلی بهش
عادت کرده بودم اولین بارم بود که عاشق کسی میشدم اما اون منو تنها گذاشت تا بتونه تنهایی رو از
دل کس دیگه ای بیرون کنه هنوزم وقتی دلم هواشو میکنه این شعرو که خیلی دوست داشت زمزمه
میکنم (( شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم****بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم))
می دونم که اون منو فراموش کرده ولی من بهش قول دادم همیشه با اون باشم و هیچ کس دیگه ای رو
تو قلبم راه ندم و هیچ وقت زیر قولم نمی زنم براش ارزوی خوشبختی میکنم امیدوارم هیچ کسی مثل
من تنها نمونه
تنهای تنها
یادت می یاد سال گذشته توی این روز بهم چه قولی دادی قول دادی که هیچ وقت تنهام نمی ذاری ولی
حالا منو با تمام خاطراتت تنها گذاشتی و رفتی تا تنهایی رو از دل کس دیگه ای بیرون کنی حالا من
موندم و خاطرات تو تصمیم گرفتم که خاطراتتو بذارم تو صندوقچه دلم تا دست کسی بهش نرسه تا غبار
تنهایی و غصه روش نشینه تا زخم زبون یه نارفیق به گوشش نرسه تا نفهمه از دوری تو چقدر عذاب
میکشم ولی یه چیز خوب که اون خاطرات یادم داد این بود که دیگه هیچ وقت هیچ وقت عاشق نشم و
اینو بهت قول میدم من نمی تونم دفتر خاطراتمو بسوزونم چونکه فکر میکنم با سوزوندن اونا خودمم می
سوزم ولی حداقل فکر میکنم میتونم اونو تو صندوقچه دلم بذارم تا هم از جای امن اون خیالم راحت باشه
هم خودم نسوخته باشم تو رو با تمام بدی و خوبی ها به خدا می سپارم امیدوارم دل اونی رو که رفتی
تا از تنهای درش بیاری مثل من باز تنهاش نذاری برات آرزوی موفقیت میکنم این روز قشنگ رو هم به تو
و به عشقت تبریک میگم امیدوارم خوشبخت بشی
می خوام تا یه مدتی در وبلاگمو قفل کنم حد اقل تا مدتی که بتونم با خودم و شرایطی که برام پیش
اومده کنار بیام خیلی خسته هستم بار یک سال و سه ماه مونده روی شونه هام برام دعا کنید

سلام به اونی که از غم تنهای او دارم دیونه میشم
گاهی اوقات با خودم فکر میکنم که چی میشه که باد صبا تبدیل به یه طوفان وحشتناک میشه و خواب
ناز یه دختر تنها رو تبدیل به یه کابوس میکنه چی میشه که مرغ عشق عاشق همین که به دختر تنها
میرسه یاد تنهای و غمش میفته و شروع میکنه از بد بختییا خوندن چی میشه که وقتی کلاغ خوش خبر
می خواد به خونش برسه یه پسر بچه شیطون با تیرکمونش سنگ به بال اون میزنه و باعث میشه که
بازم کلاغ به خونش نرسه چی میشه که داغ شقایق های عاشق برای همیشه تو دل دخترک کاشته
میشه می دونم خودت بهتر از هر کس دیگه ای معنی این حرفامو میفهمی ولی بازم تمام لحظه های
عاشقیمو که به انتظار تو گذشت و قاب میکنم میزنه به دیوار اتاقم تا همیشه یادم بمونه که چقدر
منتظرم گذاشتی بازم می خوام وقتم و صرف نوشتن شعر سعدی بکنم می خوام اینقدر بنویسم ((همه
عمر بر ندارم.....)) تا بتونم خوب خوب به ذهنم بسپارمش تا تو بفهمی ((همه عمر بر ندارم سر از این
خمار مستی**که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی)) می دونم بازم برام بهونه مییاری ولی
بازم من فدای اون بهونه هات می خوام امشب تمام ستاره های آسمونو دعوت کنم بیان تو صقا خونه
دلم شمع روشن کنن تا شاید دل تو برام بسوزه بلکه شاید ازت یه خبری بشه ولی بازم........بگذریم
می خوام کاری کنم که وقتی ستاره ها اومدن این پایین آسمون بتونه با یه دل راحت گریه کنه ولی
تو رو قسم به اونی که خیلی دوسش داری مواظب دلت باش ؟؟؟؟ دل من تحمل صبر تو رو نداره فکر کنم
دلم بعد از این که مهر تنهایی به پیشونیش خورده حالا مهر دیوانگی هم بهش اضافه میشه پس تو رو
به لیلی و مجنون تو رو به شیرین و فرهاد تو روبه تمام عشاق قسم میدم که مواظب قلبت باش
راستی می دونستی هنوزم صدات بهم جون میده اگر اجازه بدی می خوام برای آخرین بار بهت بگم
دوست دارم
خدا حافظ
تنها

کاشکی هیچ وقت هیچ خلوت تنهایی نبود که آدمها برای زنده موندن مجبور بشن مرگ رو انتخاب کنن

عشقت را هر گز بازگو نکن!
عشقی که هرگز به زبان نیاید
مثل نسیم ملایم ساکت و نا مرئی می گذرد
و همه چیز را بر سر راه خود
تکان میدهد
من عشقم را به زبان آوردم
و قلبم را برای او گشودم
سردو لرزان با ترسی مر گبار
بعدها مسافری بر سر راهش پیدا شد
ساکت و نا مرئی ؛ مثل باد
و او ؛ عشق این مسافر را پذیرفت
نه ؛ هرگز عشقت را بازگو نکن

من سایه ای که در شب مهتاب دید ه ای
اصلا خیال کن که مرا خواب دیده ای
از پشت شیشه ی اتوبوسی به اتفاق
مرغ مهاجری لب تالاب دیده ای
یا در نگار خانه ی نقاش شاعری
یک پر کشیده ای در قفس قاب دیده ای
از من عبور کن که به تنهایی ام قسم
آن گونه نیستم که شما ناب دیده ای
آن ماهی درشت نبودم که بارها
در آب های تیره ی مرداب دیده ای
دنیا پر است از حضراتی شبیه تو
لطفا خیال کن که مرا خواب دیده ای

بر شاخه ای از بوته ی وجودم چون غنچه روییدی جلوه گریت را تبریک گفتم حس کردم با تاری که دوست
داری پیام را به تو رساندم از دلم تاری ریخته تا به تو تقدیم دارم اما افسوس که با یک نگاه قهر آمیز
شکست حال هم تار بشکسته دلم را به تو می دهم به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی
انتهای عشق را تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم به پاکی به پاکی
چشمانت قسم که تا ابد دوستت دارم

هنوز احساست می کنم ....
و با تمام وجود وبیشتر از همیشه می خواهمت !!
هنوز هم تو را می خواهم بهانه ام ...!
می خواهم در تمام لحظات تلخ و شیرین زندگیم در کنارم باشی !!
وقتی که زمان برایم به کندی می گذرد
یاداوری خاطرات توست که به این دلم آرامش می دهد!
باور کن که اگر فراموش کردن برایم راحت و ممکن بود تا کنون فراموشت کرده بودم
همچنان که برای رسیدن به تو خود را فراموش کرده ام
و در آخر باید بگویم که:
عشق تو در قلب من هدیه ای جاودانه است
برای زنده بودنم.... قشنگ ترین بهانه است!
پس برای زنده بودنم دلیل آخرینم باش

بر شاخه ای از بوته ی وجودم چون غنچه روییدی جلوه گریت را تبریک گفتم حس کردم با تاری که دوست
داری پیام را به تو رساندم از دلم تاری ریخته تا به تو تقدیم دارم اما افسوس که با یک نگاه قهر آمیز
شکست حال هم تار بشکسته دلم را به تو می دهم به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی
انتهای عشق را تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم به پاکی به پاکی
چشمانت قسم که تا ابد دوستت دارم

کبوتران را با ابر ها رها کردم
به بیکرا نگی مرزهای مهتابی
چه نقش پاکی!خالی از ازدحام خطوط:
هوا سفید و
زمین سبزو
آسمان آبی.
چو آفتاب در آفاق جان من می ریخت:
صدای آمدنی هرغروب در تردید.
غروب دیگر با آفتاب می رفتم
و در مدار صد آفتاب می گردید!
شرابخانه ما را – که قصه هاست در او-
غریو و غلغل مستانه ای نمی آید.
حدیث مهر کهن تا دوباره زنده شود
فروغ آتش زردشت دیگری باید.
به خواب رفت و برایش هنوز می خواندم
کتاب قصه پروانه های عاشق را.
و می شنیدم از کوه های زنگاری
دوباره رستن آرام صبح صادق را .......
مانده ام تنهای
تنها
باغم تو
